![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ من خوش آمدید لطفا پس از بازدید از این وبلاگ با نظرات ارزشمندتون من را یاری کنید |
|
پدرم باز می شود تو را بهانه کرد بهانه نفس تویی تویی که سرشاراز طراوت مریم هایی هستی که بوی عشق میدهند پدرم باز می شود به تو اشاره کرد تویی که تکرار عشق در نبض زمانی شباهت تو با ماه آسمان اینست هر دو از آسمان هر دو مهربان و |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 21:5 توسط حسین محمدی |
|
![]() از آن روزی که سوزاندندباغ خانه مارا به جز غم کس نمی گیرد سراغ خانه مارا نه ایوب ونه یعقوب ونه ابراهیم ونه یحیی کند یکدم تحمل دردوداغ خانه مارا شود هرچند سوزش بیشترکمتر شود نورش چه طوفانی فکند از پا چراغ خانه مارا چه جای شکوه زین مردم که گرداندند روازما چرا سلمان نمی گیرد سراغ خانه مار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 20:33 توسط حسین محمدی |
|
هر گاه درون سینه ام دنیایی از ناگفته ها سنگینی می کند به خاطر می آورم که در پیشگاهت نا گفته ای ندارم چرا که تو ناگفته هایم را می دانی وننوشته هایم را می خوانی واین یاد از سنگینی سینه ام می کاهد وباز آرام می گیرم. می دانم که می دانی !اما دوست دارم برایت بگویم .دلم می خواهد با تو سخن بگویم .می دانم که می دانی چه می خواهم بگویم هر چند خود نمی دانم.می خواهم با تو از تو بگویم .از بزرگیت از اینهمه لطف وکرمت از عشقت. معبود من! بر زبان ناتوانم قدرت ده تا در مقابل اینهمه احسانت ذره ای شکرگزار باشم.بگذار ازعشقت بگویم از اینکه چقدر دوستت دارم از اینکه چقدر خرسندم که تو را دارم که بنده توام اما گفتن از عشق تو آسان نیست ادعای عاشقی در برابر تو وعشق سرشارت برمخلوقاتت دور از ادب است ومن شرمسارم ازاینکه تو اینقدر عاشقی و من ...... الهی! به خودت قسم همیشه تو را شکر می کنم که تو را دارم که ایمانی هرچند سست وضعیف و کم دارم.آری تو را شکر می گویم فقط وفقط به خاطر خودت میدانم که می دانی! عزیزا! در هر حالی در خوشی و ناخوشی در گرفتاری و آسایش در شادی و غم در سختترین لحظات زندگیم زمانی که با تمام وجود رو به درگاهت آورده ام وگریسته ام تو را شکر گفته ام . می دانم که می دانی!حتی آن زمان که بنده ای از بندگانت به بدترین وجه مرا آزرده اند دم نزدم و تنها تو را شکر گفته ام می دانم که می دانی ! ومی دانم که می بینی! پس باز هم می گویم : خداوندا شکرت ....راضیم به رضای تو . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 21:54 توسط حسین محمدی |
|
|
خاندان محترم غلامرضایی
مصيبت وارده را تسليت گفته، از خداوند منان براي آن مرحومه طلب رحمت مي نماييم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 0:22 توسط حسین محمدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 19:58 توسط حسین محمدی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 19:56 توسط حسین محمدی |
|
|
قطره؛ دلش دریا می خواست
لیاقت دریا نیست!
قطره عبور كرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 19:33 توسط حسین محمدی |
|
|
اگر عشق ارتفاع داشت ،من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمی کردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی دکتر شریعتی
از طناب دار خودم آویزان شده ام... مرده ام آیا؟ فرقی با مرده ها هم ندارم.جسم لعنتی ام را به اینور و آنور می کشم، جسم لعنتی ام مرا به اینور و آنور میکشد و احساس دردی در تنم می پیچد، احساس عمیق دردی که من دوستش دارم این روزها درد از درمان ماندنی تر است. غروب، حس نوشتن، مداد، من ... یعنی هجوم یاد تو در چار بند تن یعنی دوباره پر شدم از واژه های تکراری پر از تو شمس ِ م َ م َ...ن .مَ...ثنوی شدن یعنی بمیر مولوی حرف های هر روزه میان کهنگی (( تن ت َتن تَ تن)) یعنی بِکَن حروف خودت را سیاه نستعلیق از این کتاب پر از سرفه های زن یعنی نشسته گوشه ی این مخمل ترک خورده کسی شبیه خودم ، شکل ِ... عمدتا ً یعنی سوال بوده برایم که مرد شیرازی کجای قصه نوشتی که پر زدن یعنی ک ِ/ شیدن تن حسرت به آسمان گلی و دل زدن به همین بیت های بی معنی اینجا زمان هیچ وزنی ندارد و عقربه ها از همیشه عریان ترند . سایه ام با پرز های قالی بازی می کند... می شد اگر این راه را برگرد، هستم سیگار روشن کن بسوز_َ م درد لطفاً تاول به تاول در تنم برگرد لطفاً از راه های رفته از این مستطیلِ آغشته ی عود و گلاب سرد لطفاً دیوار هایی در سرم آوار بستند تا از تنم؛ دردت سفر می کرد؛ لطفاً- امشب بیا _ در خود شکستم _ را ببین که می باختم از تخته های نرد؛ لطفاً هر تاس را ده خانه آنور تر بینداز خوش شانس های کوچک ولگرد لطفاً تک دلقک جا مانده در من را ببندید او بر نمی خواهد بگردد ... مرد لطفاً چالم بکن پای همین تک بیت ها با پوسیده ی گلبرگ هایی زرد... لطفاً |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 19:32 توسط حسین محمدی |
|
|
شیشه می شکند و زندگی می گذرد. نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت دلت شاد و لبت خندان بماند نوروز ۹۰ مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 13:7 توسط حسین محمدی |
|
|
خاندان محترم آزادی و مصلحی درگذشت مادر گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم و آرزوی صبر و سلامتی برایتان دارم از خداوند منان خواستاریم که به شما صبرعطا نماید مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـتدرگذشت…..گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 9:33 توسط حسین محمدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام خداوند بخشنده مهربان
این وبلاگ جهت شناسایی دوستان جدید از این روستا و تجدید پیمان دوستان قدیمی می باشد دوستار شما حسین محمدی |
| پیوندهای روزانه |
|
اگهی استخدام به کار بزرگترین باکس فارسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|